قهرمان ميرزا عين السلطنه
1212
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مطالبى كه شرح و بسط داديم قدر و منزلتى ندارد . اين است كه دل و دست نوكر در ايران بهكار نمىرود . به جهت آنكه تمام قبح و غرمش « 1 » بسته به دوستى و دشمنى صدراعظم يا بزرگ دربخانه است . قبايح اعمال را به محاسن كردار و محاسن كردار را به قبايح اعمال در حضور شاه جلوه مىدهند و نوكر بيچاره از هيچكجا خبر ندارد . اين مطالب كه از اغتشاشات ايران و انقلاب طهران حكايت شد تمامش بواسطهء كاغذ و اخبار كسى بود از طهران كه از روى آگاهى و بصيرت نوشته بود . در اينجا هم اغلب شهرت دارد و مىتوان گفت صدق است . در اين كه اوضاع منقلب است شكى نيست . خداوند خودش اصلاح كند . وفات متعلقهء عماد السلطنه جمعه يازدهم شهر شوال - نمىدانم به چه بيان و بنان شرح اين مصيبت عظمى و اندوه كبرى را بدهم . خداوند نصيب هيچ بندهاى نكند . جواب تلگراف نيامده بود . كاغذها را نوشتيم بستيم روانهء پستخانه كرده بوديم در حضور مبارك در « اطاق نادرى » نشسته بودم يك مرتبه جمشيد بيك وارد شد دستى به شانهء من زده با سر اشاره كرد بيا بيرون . من برخاستم حضرت و الا فرمودند كجا مىروى عرض كردم كسى خواسته است . از اطاق بيرون آمدم پشت درب اطاق جمشيد بيك مشوشانه گفت از تلگراف محمد حسن ميرزا معلوم بود . پرسيدم چه شده است . تلگرافى بيرون آورده نشان داد كه خداوند نصيب هيچكس نكند . ديدم نواب عليه عاليه تلگراف كردهاند كه متعلقهء عماد السلطنه فوت كرد . هرطور صلاح مىدانيد به حضرت و الا عرض كنيد . ديگر حالت من با وجود آن علاقه و محبت مخصوص كه به خانم شاهزاده داشتم معلوم است . بىاختيار گريه جارى شد . پس از مرگ جوانان گل مروياد * اگر رويد كسش هرگز مبوياد يكسر به عمارت و اطاق خود رفتم . نيم ساعت تمام گريه كردم . چه خوب خانمى بود ، چه نازنين جوان مهربانى بود . هرگز همچو زنى براى عماد السلطنه و همچو دخترعمه بلكه همشيرهء مهربانى براى ما پيدا نخواهد شد . هرچه افسوس بخورم كم است . از هزار خواهر براى ما مهربانتر و عزيزتر بود . مختصر ديدم فايده ندارد هرطور هست حضرت و الا را بايد مطلع كرد . برخاسته حالت خود را شكلى تغيير داده شرفياب شدم . در حالتى كه جمشيد بيك پاى حضرت و الا را مىماليد نشستم . كتاب مىخواندند .
--> ( 1 ) - غرم - غرامت